در نظریههای اقتصادی، قیمت یک کالا حاصل تعادل میان عرضه و تقاضاست؛ اما بازار آهن ایران مدتهاست از این قاعده فاصله گرفته است. نخستین عامل، نوسانات نرخ ارز است. از آنجا که آهن و فولاد بهطور مستقیم یا غیرمستقیم با صادرات، واردات مواد اولیه و قیمتهای جهانی مرتبطاند، تغییرات دلار حتی بدون تغییر در حجم عرضه یا تقاضا، قیمتها را جابهجا میکند.
عامل دوم، مداخلات دولتی و سیاستگذاریهای مقطعی است. قیمتگذاری دستوری، محدودیتهای صادراتی یا آزادسازی ناگهانی آن، و تغییر در نحوه عرضه در بورس کالا، باعث برهم خوردن سیگنالهای طبیعی بازار میشود. در چنین شرایطی تولیدکننده و مصرفکننده نمیتوانند بر اساس واقعیتهای بازار تصمیمگیری کنند.
سومین عامل، انتظارات تورمی و فضای روانی بازار است. بسیاری از خریداران و فروشندگان، نه بر اساس نیاز واقعی، بلکه بر مبنای پیشبینی افزایش قیمت اقدام به خرید یا نگهداری کالا میکنند. این رفتارهای احتکاری یا هیجانی، تقاضای کاذب ایجاد کرده و قیمتها را از منطق اقتصادی دور میسازد.
در نهایت، عدم شفافیت اطلاعات و فعالیت واسطهها نقش مهمی دارد. نبود آمار دقیق از میزان تولید، مصرف و موجودی انبارها، زمینه را برای شایعهسازی و سوداگری فراهم میکند. در نتیجه، بازار آهن بهجای یک بازار رقابتی شفاف، به بازاری واکنشی و احساسی تبدیل میشود.